ابو نصر خادم مي گويد:كه بعد از دو يا سه روز از ولادت حضرت صاحب الزمان (ع) به اتاقي امدم كه گهواره حضرت در آن قرار داشت.چون سلام كردم بعد از پاسخ فرمود:تو من را ميشناسي؟ گفتم :بلي اي آقا وبرتر وسيد.پس فرمود:سوال من اين نيست. پس گفتم:شما تفسير كنيد تا من بفهمم.فرمود:من خاتم اوصيا هستم كه ولايت به من ختم مي شود وبه خاطر من حقتعالي بلا ها را ازاهل من وشيعيان من بر طرف مي كند