منوی اصلی
آرشیو مطالب
شهادت حضرت زهرا (س)اسفند 1387آذر 1388دی 1388بهمن 1388اسفند 1388فروردین 1389اردیبهشت 1389خرداد 1389خرداد 89مرداد 89شهریور 89مهر 89
موضوعات مطالب
برچسبها
امام حسین (3), محرم (3), عاشورا (3), عبرت (1), احوال عبادت کنندگان (1), مرگ (1), مکتب حسین (1), مکر شیطان (1), نهضت عاشورا (1), یزیدیان زمان (1), امام حسین ع (1), امام زمان (1), بهای حسینی شدن (1), بیانات رهبری در مورد محرم (1), پایه اصلی انقلاب (1), پوستر احادیث (1), پوستر عاشورا (1), تلنگر (1), حدیث امام حسین (1), حدیث امام حسین ع (1), حسین زمان (1), حسینی شدن (1), حسینی ماندن (1), حضرت زینب (1), حضرت مهدی (1), حماسه خونین کربلا (1), خناس (1), درد دل با امام زمان (1), روزی هزار بار دلت را شکسته ام (1), زیارت عاشورا (1), زینب جان شرمنده ایم (1), سخن گفتن پشت سر مومن (1), شیطان (1), شیطانی که کار امروزت را به فردا می اندازد (1), شکستن عهد (1),
|
جانم فدای قبر بی شمع و چراغت ... مادر الهی من بمیرم از برایت پیشاپیش شهادت جانسوز بانوی دو عالم ، دخت پاک نبی مکرّم اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) را خدمت همه شما عاشقان و رهروان واقعی آن حضرت تسلیت و تعذیت عرض می کنم .خدایا زهرا غروب می کند و من پیوسته بر سر بالین او آب می شوم ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو اینگونه از مقابل چشم ترم .با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت ،ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو .جان مرا بگیرخدا حافظی مکن ، از روبروی دیده ی نا با ورم مرو .تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم ، ای سایه بلند سرم از سرم مرو .لطف شب عروسی دختر به مادر است، پس لااقل به خاطر این دخترم مرو .کاش دیگه حرف وصیت نزنی نگی از روضه های بی کفنی هم می گی داغ بابا رو می بینم می گی از اون روزای بی حسنی غصه ی در و دیوار برام کمه! چرا داری می گی از بی وطنی داری می گی که حسین و می کشن نمی مونه به تنش پیراهنی این چه روزیه که قلب و می شکنه که می گی به جام یه بوسه بزنی کوفه و شام بلا بگو کجان که من اونجا ندارم هم سخنی وای من به مجلس حرامیان که باشه میونشون همچو منی مادرم تو رو خدا روضه بسه که داری قلبم و از جا می کنی بسم الله الرحمن الرحیم این وصیت نامه ی فاطمه دختر رسول خداست. شهادت می دهد که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد بنده و فرستاده ی اوست . بهشت حق است . جهنم حق است و قیامت بدون شک خواهد آمد و خداوند همه انسان ها را از قبرها بر می انگیزد .ای علی ! من فاطمه دختر محمّد - صل الله علیه و آله - هستم . خداوند مرا به تو تزویج کرد تا زوج تو در دنیا و آخرت باشم . تو از دیگران بر من سزاوارتری حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده و بر من نماز گزار و شب مرا دفن کن و کسی را آگاه نگردان ! تو را به خدا می سپارم و سلام مرا تا به روز قیامت به فرزندانم برسان !آخرین روز زندگی زهرا (علیه السلام ) بود که خبر رفتن خود را به امیر المؤمنین علیه السلام اعلام کرد. حضرت از او پرسید : این خبر را از کجا بدست آوردی ؟ فاطمه علیه السلام گفت : در همین ساعت که خوابیدم ، محبوبم رسول خدا - صل الله علیه و آله را در قصری از مروارید سفید دیدم . وقتی مرا دید فرمود : دخترم ! نزد من بشتاب که بسیار مشتاق تو هستم گفتم به خدا قسم شوق من برای دیدار تو بیشتر است . آنگاه فرمود : تو امشب نزد من هستی .وقتی فاطمه علیه السلام در حال احتضار بود چشمانش را باز می کرد و به سرعت به اطراف نظر انداخت و گفت : ( السّلام علی جبرئیل ، السّلام علی رسول الله ) ، خدایا با پیامبرت محشورم گردان ! خدایا در بهشت و در جوار خود سکنایم ده ! آنگاه فرمود : آنچه را من می بینم شما می بینید ؟ گفتند : شما چه می بینید ؟ فرمود : اکنون فرشته ها حضور دارند ، این جبرئیل است و این رسول خدا است که می گوید : " بیا که آنچه در پیش داری برای تو نیکوتر است . "نزدیک مغرب بود که فاطمه علیه السلام به اسماء فرمود : عطر مرا با لباسی که با آن نماز می گزارم حاضر کن ! سپس وضو گرفت و سر خود را بر زمین گذارد و به اسماء فرمود : بالای سرم بنشین ، و هر گاه وقت نماز فرا رسید ، مرا صدا کن ! اگر بیدار شدم که چیزی نیست وگرنه کسی را به دنبال علی فرست تا خبر فوت مرا به او برساند .اسماء بالای سر فاطمه علیه السلام بود تا وقت نماز فرا رسید . آنگاه او را صدا زد و گفت : ای دختر رسول خدا ! وقت نماز است . امّا جوابی نشنید و متوجه شد که زهرا علیه السلام از دنیا رفته است .با شهادت فاطمه علیه السلام که در سیزدهم جمادی الاولی سال یازدهم هجرت و یا سوم جمادی الاخره همان سال پیش آمد ، امیرالمؤمنین علیه السلام بنابر وصیت آن حضرت او را شبانه غسل داد ، کفن کرد و در حالی که هیچ یک از دشمنانش حاضر نبودند بر او نماز گزارد و به خاک سپرد .عمر و ابوبکر که از توفیق خواندن نماز بر او بازمانده بودند بسیار ناراحت شدند و دستور دادند تا نبش قبر شود و بر او نمازگزارند .وقتی این خبر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید با خشم بسیار شمشیر ذوالفقار خود را را برداشت تا با آنها روبرو شود . عمر که چشمش به آن حضرت افتاد گفت : به خدا قسم قبر او را باز می کنیم و بر او نماز می گزاریم . در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام او را بر زمین زد و فرمود : " من از حقّ (خلافت) خود گذشتم که مبادا مردم از دین خود برگردند ، امّا اگر تو و یارانت قبر فاطمه را نبش کنید زمین را از خون شما سیراب می کنم . " در اینجا بود که ابوبکر ، امیرالمؤمنین علیه السلام را قسم داد که عمر را رها کند. حضرت او را رها کرد و هر دو از پیش او رفتند و دیگر باز نگشتند. امّا این سؤال برای همیشه در تاریخ ثبت شد که چرا دختر پیامبر - صل الله علیه و آله - اجازه نداد آنان بر او نماز بخوانند ؟ !بیا مهدی دگر طاقت ندارم ... به پا کن پای عشقت چوبه دار بیا مهدی علی می سوزد از درد ... که بیند مادرت را کنج دیوار بیا مهدی که مادر رفته از هوش ... به پشت در ز بس او دید آزار اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا یا زهرا (س ) |
ارتباط با مدیر
درباره وبگاه
![]() می خواهم اوج بگیرم تا به آسمانی تا به آسمانی که فقط صدای بال فرشتگان در آن به گوش می رسد ، تا به ابرهایی که فقط عشق می بارند ، تا آنجا که نوای اذان را با صوت فرشتگان بتوان شنید و به شقایقها اقتداء کرد ... پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله خامنه ای
پایگاه اینترنتی احادیث
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
طراح قالب
دیگر امکانات
|